معرفی سریال Emerald City (شهر زمرد)





شاید خیلی از شما ها نظر برخی از منتقدان مبنی بر “کلیشه ای بودن سریال های فانتزی جدید ” را شنیده باشید. سریال هایی که در سال های اخیر ساخته شده اند ولی داستان هایشان همان داستان های کودکیست. این کلیشه ای بودن از آنجایی شروع شد که موج عظیمی از سریال ها دیگر موضوع جدیدی را بیان نمیکردند و فقط داستان های قدیمی که تماما به دو بخش سیاه و سفید تقسیم میشد را به خاکستری تبدیل میکردند. دیگر شخصیت های بد داستان صرفا بد و شخصیت های خوب داستان ذاتن خوب نبودند. و این انتخاب های خود شخصیت ها در مشکلات بود که آنها را گاهی خوب و گاهی بد میساخت. شاید یکی از بهترین مثال ها سریال Once Upon A Time باشد. با وجود نظریه های مختلف برخی از مردم هم بر این باورند که داستان های کودکانه در قالب جدید میتواند برای جوانان و نوجوانان بسیار سرگرم کننده باشد. Emerald City هم یکی از همین سریال هاست.

این سریال اقتباسی است از داستان “جادوگر شهر از”. در نسخه ی اصلی و کلاسیک داستان درباره ی دختری است که در یک گردباد گرفتار شده و با آن به شهری عجیب به نام « از » سفر میکند. ممکن است با نام سریال تصور کنید که با یک سریال کودکانه طرف هستید. ولی درواقع اینطور نیست این سریال به افراد زیر ۱۳ سال توصیه نمیشود. و مخاطبان بزرگتری را  در بر میگیرد.

Emerald City (یا شهر زمرد) با کارگردانی Tarsem Singh یک سریال ۱۰ قسمتی از داستان مدرن “جادوگر شهر از” است که هر شنبه از شبکه ی NBC پخش میشود.

از بازیگران اصلی این سریال میتوان به : Adria Arjona و Oliver Jackson-Cohen و Vincent D’Onofrio اشاره کرد.

داستان با دختری به نام دروتی شروع میشود که در بیمارستان مشغول به کار است. از کودکی با خاله اش بزرگ شده و بزرگترین آرزویش دیدن مادرش است. او سرانجام به خواسته اش میرسد ولی در ست زمانی که گردبادی بزرگ در حال وقوع است. دروتی مادرش را زخمی میابد و برای کمک به سمت ماشین پلیسی در همان نزدیکی ها میرود ولی بعد از نشستن در ماشین اسیر گردباد شده و از زمین بلند میشود. بعد از فرود به سرعت خودش را میان مردمی جدید میبیند که به جرم مرگ جادوگر شرقی او را اسیر کرده اند. مردم قبیله ی آزاد بعد از رای گیری تصمیم میگرند تا او را تبعید کنند و دروتی برای برگشتن به خانه راهی سفری به شهر زمرد شده تا شاید جادوگر بزرگ “از” بتواند او را برگرداند.

در شهر زمرد جادو ممنوع شده است و جادوگران هر کدام در گوشه ای زندگی میکنند و دیگر قدرت سابق خود را ندارند. تنها سه جادوگر اصیل باقی مانده بود که یکی از آنها کشته شد حال دو خواهر دیگر برای سوگواری به شهر زمرد باز گشته اند. دو خواهر با خصوصیات اخلاقی بسیار متفاوت. مردم بانوی شمال را ساحره ای نجیب و پاک و بانوی غربی را شر میدانند. مرگ بانوی شرقی باعث شد تا با تمام کدورت های خانوادگی باز دو خواهر کنار یکدیگر قرار بگیرند ولی آیا جادوگران اصیل با منع جادو میتوانند کنار بیایند؟

و اما شخصیت مرموزی که دروتی در ابتدای داستان او را از یک صلیب نجات میدهد میتواند بر معماهای سریال بی افزاید. مردی که هیچ چیز را به خاطر نمیاورد و نمیداند چرا به صلیب آویخته شده است. به کمک دروتی سعی میکند تا نیروی خودش را کم کم برگرداند و با او در سفرش به شهر زمرد همراه میشود تا شاید “جادوگر از” بتواند حافظه اش را برگرداند.

اما چیزی جادوگر شهر از را حسابی ترسانده است. بلایی بزرگ و اعظیم که فقط یکبار سال ها پیش توانستند جلوی او را بگیرند دوباره در حال رخ دادن است. اتفاقی که خون های زیادی را خواهد ریخت و “جادوگر از” مطمئن نیست که این بار هم میتواند با آن مقابله کند یا …. ؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *